تبليغاتX
تفکر آزاد tafakkor azad Tafakkor-Azad تفکر آ زا د http://tafakkor-azad.blogfa.com/
تفکر به موضوعات و مسا ئل و دید آنها از زاو یه های مختلف

 

      ‫‫ابر یاران 

‫   شُر شُر ه آبِ دماوند ، اندکیش ، نیز بُو ود ، ز آب هیرمند ،

‫‫   در میان رود اَروند ، غرش آب سپید رود، هو هه ی ارس به لبخند ،

‫‫   گوش با پندار میخواهد ، سینه دلدار میخواهد ،

   ‫‫از گذشته ، از درونِ تلخ تاریخ ، داستان های پر از ، افکار میخواهد ،

‫‫   ابرِ بالا ، آبه پائین ، لحظه یه دیدار میخواهد ،

‫‫   گرمی یه روزش ، و ِ را از سیستان پرواز داده ،

   ‫‫دیگری از زابلستان ، چون بخاری ،  که ی ، ورا بر باد داده ،

‫‫   وان دگر از کامیاران ، یا که از کهسار گیلان ،  

‫‫   سردسیر و یا ز ماهان ، یا زدشت چال داران ،

‫‫   با ‫پَر‌‌‌ ِ باد ، از میان کوهساران ، جمله را پرواز داده ،   

   چون ز سردی یه هوا با هم شده ، همراه گشتند ،

   دوستان را درمیان آن مکان هم زیر و رو، در آب گشتند ،

   ‫‫آن بخاران گشته  آب ، در سرازیر یه کوه ، جاری شدند ، 

   در پس هر برگ و سنگ ، پرسان ز ، دی ، یاری شدند ،  

‫‫   تا که یار ، بستر رود فلان ، یا بند شاید ،

  ‫‫ یا در این آبگیر و ، یا ، سد د د‌ِزَش د یدار باید ،

‫‫   گشته همراه یکی یو ، رود چالو سش ، گذر بود ،

   ‫‫همره پیشین ، پل زاینده رودش ، در سفر بود ،

 

   گردش آب و ، بخار ، ابر و زان پس ، یخ شدن ،

   بعد از آن ، چون اشک ، از شاخ و به سنگ جاری شدن ،

  ‫ داستانه گردش و ، سیر و سکون ‫، آب باشد ،  

   گرچه در خشک شاخه ای هم ، اندکی در خواب باشد ، 

‫‫   داستان ها دارد این ، آبه سخن گویِ گذر ‫، کن ،

  ‫‫ نکته ها بینی در آن ، گوشش بده ، قدری نظر کن ، 

   

   ‫‫از دو یار آب رود ، یک ، آب رو ئی ، بر راست رفته ،

   در کنار گندمی خاکش نهان ، چون ، خواب رفته ،

‫‫   گندمه خفته ، ز جوش خاکِ خشک و آب تر ، بیداآ ر ، گردد ،

   شد ، چو یارش ، خاک و آب ، دستی زده بر پای ، گردد ،  

  ‫‫ جوی چپ ، یار دگر را ، میکشد ، در باغ جاری ،

   میدهد ، بر تاک و گل ، برمیوه و در کار ، یاری ،

   

   آبها یند عاشق و بر عاشقان ، چون را ز د ا ری ،

   پو ششند و ، یاورند و میکنند ، هر روز کاری ،

  ‫‫ یک زمان ، آرش ، کنار چشمه ای ، تیری بدر کرد ،

  ‫‫ ابرهای پوچ و پُر ، و ز ، آب باران را ، گذر کرد ،

‫‫   ابر ها ، تیر‌‌‌‌ ِ‌‌‌‌ ‌‌‌، عاشقه مهر وطن را ، یار دادند ،

   تیر عشق را ، از دوش خود بر دیگری هم ، باز دادند ،

   این به آن ، بر  کول خود ، تیر گذ ر ، پرواز ، دادند ،

   ابر ها ، تیر را ، رو ، رو ، کنان ، با هلهله ، آواز دادند ،

 

   همرهی از آب آموز ، همدلی ، اندر جهان بین ،

‫   بهر زایش ، بهر رویش ، نقش او هم ، در میان بین ،

   آبرا ، عشق میهن ، عشق دیدار هم و هم خانگی ست ،

   رود وکوه و خاک و دشت ، ابر را ، در هیچ جا ، بیگانه نیست ،

  ..

 ‫           نوشته ۰۶:۱۵ _ ۰۷، ۰۱، ۲۰۰۸ کنستانس   

‫            ‫باز سازی ۰۲:۵۲ _ ۳۰،۰۱،۲۰۰۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:21  توسط سعید وارسته   | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin     Donbaleh


 

         شوق دیدار

     خلاصه بگم جمال تو

     یا ادبی بگم کمال تو

     یا عاشقی بگم وصال تو

     یا شاعری بگم خیال تو

     یا دآاشی بگم هوای تو

     یا جاهلی بگم جیگر تو

     یا تاریخی بگم اثر تو

     هوس کرده دلم چه جور

     انگار دستپاچه بخوای یه کاری بکنی

     دلم میخاد به بینمت

     تو رو تو بغل به گیرمت

     تو رو تو خودم به بینمت

     این که تو در پیش منی

     با من و هم کیش منی

     با هم بریم به شمرون

     یا تپه های تهرون

     ولنجک، جاجرود یا توچال

     دیزی یه راه چالوس

     یا قزل آلای همون سد کرج

     رو نیمکت قهوه خونه بشینیم

     پچ پچای رودخونه یه سد کرج رو گوش کنیم

     حکایت جدا شدن ز ِ اصلشون

     ز آبهای یه سد بزرگ و، وصلشون

     که پشت اون سد بلند و هم ستبر

     جماعتی با هم بودند، بفکر کار هم بودند

     ماهی یا در کنارشون، بالا و پشت و زیر و رو

     بود همه جا آب زلال، رفیق و یار ِ غارشون

     آخ که برای برق شهر، باز شده یه سوراخه نهر

‫     باید از اونجا بگذری، پره ها ی توربینا رو بچرخونی

     که چرخش پره آب، به آدما میده جواب

     زچرخشه توربین سد، کابلا میشن پر زور ِ برق

     از توی سیم های ضعیف، گرما و کار میشه ردیف

     نور به چراغ خونه ها، گردش پنکه و دما

     آبهای رفت چرخونک ولو شدند، تو سنگای مسیر رود

     بدست سنگای یه درشت و ریز رودخونه درو شدند

     آبهای سد ز اصلشون جدا میشن

     لامپا یه شهرک همه، با صفا میشن

     پنکه یه منقل ِ کباب، باد میزنه

     چیکار داره آب جدا شده ز ِ اصل خود داد میزنه

     صدای آب و سنگ رودخونه، حکایتش فراوونه

     به آبهای جدا شده ز ِاصلشون دلم گرفت

     به غربتی  رونده شده، به مسکنی مونده شده

     جایی بجز این ندارند، باید روز و سر بیارن

     شب به امید دلخوشی، بهانه یه فراموشی

     ‫دروغ بگن به یارشون، خواب به بینن تو بیداری

     همدستی یه اونوری ها، کشیده آب رو اینجاها 

     چیکار کنن رونده شدند، به غربت ها مونده شدند 

     زندگی یه اونوری ها، خدا شناس و بی خدا

     منافع با هم ، شون، کرده اونا رو یکصدا

     خدا چییه دین کدومه، مارو به نون کی رسونه

     هر جا میخواد هر چی بشه، بذار بشه

     اونوری یه تامین بشه، نون و سبزیش ارزون بشه

     اینه که من بدیدنت، وصل و، به تو رسیدنت

     رسیدنم بیار خود، چهره ی تو بدیدن است

     شادی من کنار رود و پیش تو، فزون شدست

     چرا که مثل آب رود، نی که چنین، نگون شدست

     آیا که اینخوشدلی ام ز ِ دیدنت، دهن کجی ست به آب رود

  ‫   سخره به آب نمی کنم، تو را رها نمیکنم

     فراق من ز یار ِ و دوست، نیست که برای آب نکوست

     تاسفی به آب رود، توانم این،، کنون سرود

     ‫جدایی ام ز ِ یار و دوست، نه مرحمی برای اوست

     شکر خداوند بزرگ، ز ِلطفشم، کنار دوست

     ‫ز ِهرچه که گذر کنی،

     سخن ز ِ دوست، سخن بدوست، کنار دوست

    ..

‫       شعر: از سوز 

          Shoughe didaar 2007-12-14  01:45

        کنستانس ۱۴.۱۲.۲۰۰۷ ساعت ,۴۵، ۰۱ نیمه شب

‫        ‫بازسازی ۱۱,۰۱,۲۰۰۸ کنستانس آلمان 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 15:48  توسط سعید وارسته   | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin     Donbaleh